چهارشنبه ۲۱ مرداد ۰۵ ۱۵:۱۶
کند و دماغه آن را به سمت بالا تاب داد. در ده مایلی او به دنبال تعویذ تشعشعات ساخت بشر گشت. در طلسم نویس خمام طیف الکترومغناطیسی چیزی جز صدای ترک خوردن استاتیک در یک طوفان الکتریکی که ممکن است هزار مایل دورتر باشد، وجود نداشت. در ارتفاع پنج مایلی، نشانگر نزدیکترین شیء، نزدیک قدیس به پایینترین مقیاس خود، به شکلی میلرزید که ثابت میکرد او هنوز در حال حرکت دعا جانبی در منطقه کوهستانی است. او کشتی را چرخاند و آن سرعت را نیز از بین برد. در دو طلسم نویس ماسال مایلی، او از شیطانی موشکها سید و حاجی برای کاهش سرعت استفاده کرد.شعلهی نازک مداد تا مسافتی باورنکردنی اعمال صالح پایین میرفت. با چشم غیرمسلح، از بندرگاه، کشتی غران شیاطین دعانویس و سریعالسقوط را کج کرد تا اینکه دامنههای تپهها و جنگلهای زیر پایش از حرکت ایستادند. در آن زمان، او شماره ملا واقعاً خیلی پایین رفته بود. او به دامنه کوهی رسید که شعله آبی-سفید انفجار موشک آن را همزاد روشن کرده بود. او منطقهای را انتخاب کرد که در آن نوک درختان تقریباً صاف بود و چیزی شبیه به یک فلات در زیر آن را نشان میداد. مورگاتروید در این زمان به دلیل دستگیری و گرفتن دعاگر دمش عملاً آشفته شده بود،
اما کالهون نتوانست وقت خود را برای آزاد کردن او تلف کند. او کشتی را به آرامی، به آرامی پایین آورد و سعی کرد در یک خط کاملاً عمودی فرود بیاید. نماز خواندن اگر این کار را بینقص انجام نمیداد، اما خیلی به آن نزدیک شده بود. کشتی در جایی که عملاً یک تونل سوخته در میان درختان غولپیکر بود، قرار گرفت. شعلهی باریک و پرسرعت وقتی به زمین رسید، پخش نشد. نفوذ کرد. سوراخی برای خود در میان هوموس، خاک رس و شیاطین سنگ بستر ایجاد کرد. وقتی کشتی به زمین رسید و نشست، سنگ مذاب در حال جوشیدن در
حدود شصت فوت زیر زمین بود، اما هنگام شیطان حرز توقف، صدای خراش کوچکی دعا به گوش رسید. شاخهی قطع شدهی درختی که توسط شعله قطع شده دعا بود، به طور آزمایشی به بدنه ساییده شد. کالهون موشکها را خاموش کرد. کشتی کمی تکان خورد و صداهای خرد شدن مشرکان به گوش رسید. سپس طلسم نویس دورود هنوز روی بالههای فرود دعا نویسی خود بود. کالهون گفت: «حالا میتوانم از تو مراقبت کنم، مورگاتروید.» او میکروفونهای بیرونی را که بسیار حساستر از گوش انسان بودند، روشن کرد. آشکارسازهای تشعشع هنوز در حال کار بودند. آنها فقط صدای ترق تروق طوفان دوردست را گزارش
میدادند. ذکر اما میکروفونها ناله باد بر فراز قلههای کوههای اطراف و صدای تقریباً کرکننده خشخش برگها را به گوش میرساندند. در زیر این صداها، انبوهی از صداهای طبیعی دیگر وجود داشت. صدای جیرجیر، مذهب هوهو، جیرجیر و نالههای حیوانات بومی به گوش میرسید. این صداها کیفیتی فوقالعاده آرامشبخش داشتند. وقتی کالهون آنها طلسم را ملایمتر میکرد تا چیزی بیش از صداهای پسزمینه نباشند، نوعی کنسرت موجودات شب را تداعی میکردند که برای انسانها همیشه نشانهای طلسم از کافران آرامش خالص بوده است. کالهون در همان لحظه به عکسهایی که دستگاه ثبت عکس در حین عبور میدان دید تلسکوپ دعانویس
از روی شهر گرفته بود، نگاه کرد. این همان شهر-مستعمره بود که گفته میشد دو سال پیش برای مقدس پذیرش مهاجران از دترا دو آغاز شده بود. این همان شهرِ شبکهی فرود بود که سعی طلسم کرده بود کشتی مدیترانه را نابود کند، همانطور که سگی موشی را میکشد - با تکان دادن آن به علوم غریبه قطعاتی در حدود ابجد هشتاد هزار مایل در فضا. این همان فرشتگان کافر شهری بود که کالهون کیمیاگری را با صفحات بینایی کور کلیسا به شماره ملا زمین نشاند، همان شهری که باعث شد وانمود کند کشتیاش از درون یک لاشه است: همان شهری که
احضار متون کهن ذخایر انرژی او را که حدود صدها میلیون کیلووات ساعت انرژی بود، تخلیه کرده بود. همان شهری بود که بازگشت او به ستاد مدیترانه را غیرممکن کرده طلسم نویس علی آباد کتول بود. او تصاویر تلسکوپی را بررسی کرد. آنها بسیار واضح بودند. آنها شهر را با جزئیات شگفت انگیزی نشان میدادند. طرح توری بزرگراهها با مدالهای واحدهای مسکونی متعددشان وجود داشت. مناطق پارک مجلل بین پیشینه تاریخی ساختمانهای این پایتخت سیارهای وجود داشت. خود شبکه فرود نیز وجود داشت - سازهای به ارتفاع نیم مایل از تیرهای فولادی، به قطر یک اجنه غیر مسلمان مایل کامل. اما هیچ وسیله نقلیهای در بزرگراهها نبود. هیچ
لکهای روی پلهای عبوری وجود نداشت که نشان دهد عابران پیاده در حال عبور هستند. هیچ هلیکوپتری روی پشت بام ساختمانها نبود و نسخ خطی هیچ شیئی در مقدس هوا وجود نداشت که نشان دهنده ترافیک هوایی باشد. شهر یا متروکه بود یا هرگز کسی
- ۱۳ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر