جمعه ۰۱ اسفند ۰۴ | ۱۲:۲۹ ۵ بازديد
لیره در سال به فهرست مستمریبگیران اضافه کرد؛ اسامی دریافتکنندگان از قبل ثبت شده است. از سوی دیگر، برخی از مردانی که در این رقابت طرف شاهزاده را بهترین دعانویس شهر گرفته بودند، مستمری خود را از دست دادند. اولیری ممکن است جزو این دسته بوده باشد.[606] کرولی در کتاب «زندگی جورج چهارم» به تفصیل به روابط صمیمانهای که بین شاهزاده و کشیش وجود داشت میپردازد و اضافه میکند که اولیری واسطهی بیمهارتی برای ارتباط بین کلیسای خود و ویگها نبود و به محبوبیت شاهزاده طلسم نویس شهر درچه در ایرلند کمک زیادی کرد. به گفتهی باکلی، شاهزاده اولیری را تا حدی حمایت میکرد که شایعه شده بود مراسم ازدواج بهترین دعانویس شهر با خانم فیتزهربرت توسط او انجام شده است.
بارینگتون، در توصیف مجازاتی که برای کسانی که در ایرلند از انتصاب شاهزاده به عنوان نایبالسلطنه حمایت میکردند، اعمال میشد، میگوید: «لرد باکینگهام خشم خود را بر کشور خالی کرد.» اما چه مدرکی داریم که نشان دهد اولیری، نمایندهی ادعایی قلعه، نارضایتی آن نایبالسلطنه را برانگیخته است؟ در سال ۱۷۸۹، سالی که اولیری برای همیشه به لندن نقل مکان کرد، دعا در طلسم کلیسای سفیر اسپانیا در لندن، به عنوان دستیار کشیش دکتر هاسی، و ظاهراً به شدت نامطلوب، مستقر شد. اولیری جزوهای طلسم نویس شهر راوند فوقالعاده، که برای زندگینامهنویسانش ناشناخته بود، به صورت خصوصی منتشر کرد که در آن به دشمنی بین خودش و دکتر هاسی اشاره شده بود.
اولیری در صفحه ۱۱ مینویسد: منشی پیر در صومعه به من گفت: «حالا میتوانم به ایرلند برگردم، همانطور که دشمنم، مارکیز باکینگهام، به انگلستان بازگشته بود.» در تعجب از اینکه منشی صومعه چگونه یا از کجا میتواند چنین اطلاعات توهینآمیزی را به دست آورد، به یاد آوردم که اربابش [دکتر هاسی] مدتی قبل به من گفته بود که نامهای از مارکیز باکینگهام، زمانی که نایبالسلطنه ایرلند بود، به یکی از اشراف یا جنتلمنهای کمیته کاتولیک انگلیس دیده است که در آن کاتولیکهای آن پادشاهی را با رنگهای طلسم نویس شهر قهدریجان بسیار نامطلوب، اگر طلسم نویس نگوییم نفرتانگیز، به تصویر کشیده و مرا به عنوان یکی از سردستهها معرفی کرده است.
او در ایرلند دردناک شده بود» را توضیح میدهد اما در جای طلسم نویس دیگری از کتابش دلیل متفاوتی را برای این تغییر ذکر میکند. او مینویسد که [به این کمکهزینه] یک شرط مخفی ضمیمه شده بود که اولیری را ملزم به اقامت در انگلستان میکرد. و جلوگیری از دخالت بیشتر او در امور سیاسی امپراتوری. دعا با این حال، واقعیت این جادو و طلسمات است که اولیری از قبل ترتیب اقامت دائم در لندن را داده بود - دعا نه تنها به این دلیل که برای سلامتیاش که عموماً به دلیل سفرهایش به دوبلین آسیب میدید، مطلوبتر طلسم نویس شهر داران بود، بلکه به این دلیل که این مکان بزرگ نفوذ و قدرت، حوزه مناسب تلاشهای خیرخواهانه اوست.
این زندگینامهنویس شخصاً اولیری را نمیشناخت؛ حدس یا توضیح او قابل قبول است. اما افراد کمی برای سلامتی خود به محدوده سنت گیلز و سوهو، مأموریتی که اولیری بیشترین طلسم مسئولیت را در آن داشت، نقل مکان میکردند. فلاکت وحشتناک آن در دوره توصیف جادو و طلسمات شده به طرز عجیبی در کتاب اخیر کلینچ با عنوان «بلومزبری و سنت گیلز» نشان داده طلسم نویس شهر فولاد شهر شده است. به یاد داشته باشید که واعظ خطبه تشییع جنازه او بیان میکند که مهاجرت در سال ۱۷۸۹ ناشی از امتناع اولیری از نوشتن در یک چاپ دوبلین رشوهخوار علیه حزبی بود که مدتها با آن مرتبط بود.
بارینگتون، در توصیف مجازاتی که برای کسانی که در ایرلند از انتصاب شاهزاده به عنوان نایبالسلطنه حمایت میکردند، اعمال میشد، میگوید: «لرد باکینگهام خشم خود را بر کشور خالی کرد.» اما چه مدرکی داریم که نشان دهد اولیری، نمایندهی ادعایی قلعه، نارضایتی آن نایبالسلطنه را برانگیخته است؟ در سال ۱۷۸۹، سالی که اولیری برای همیشه به لندن نقل مکان کرد، دعا در طلسم کلیسای سفیر اسپانیا در لندن، به عنوان دستیار کشیش دکتر هاسی، و ظاهراً به شدت نامطلوب، مستقر شد. اولیری جزوهای طلسم نویس شهر راوند فوقالعاده، که برای زندگینامهنویسانش ناشناخته بود، به صورت خصوصی منتشر کرد که در آن به دشمنی بین خودش و دکتر هاسی اشاره شده بود.
اولیری در صفحه ۱۱ مینویسد: منشی پیر در صومعه به من گفت: «حالا میتوانم به ایرلند برگردم، همانطور که دشمنم، مارکیز باکینگهام، به انگلستان بازگشته بود.» در تعجب از اینکه منشی صومعه چگونه یا از کجا میتواند چنین اطلاعات توهینآمیزی را به دست آورد، به یاد آوردم که اربابش [دکتر هاسی] مدتی قبل به من گفته بود که نامهای از مارکیز باکینگهام، زمانی که نایبالسلطنه ایرلند بود، به یکی از اشراف یا جنتلمنهای کمیته کاتولیک انگلیس دیده است که در آن کاتولیکهای آن پادشاهی را با رنگهای طلسم نویس شهر قهدریجان بسیار نامطلوب، اگر طلسم نویس نگوییم نفرتانگیز، به تصویر کشیده و مرا به عنوان یکی از سردستهها معرفی کرده است.
او در ایرلند دردناک شده بود» را توضیح میدهد اما در جای طلسم نویس دیگری از کتابش دلیل متفاوتی را برای این تغییر ذکر میکند. او مینویسد که [به این کمکهزینه] یک شرط مخفی ضمیمه شده بود که اولیری را ملزم به اقامت در انگلستان میکرد. و جلوگیری از دخالت بیشتر او در امور سیاسی امپراتوری. دعا با این حال، واقعیت این جادو و طلسمات است که اولیری از قبل ترتیب اقامت دائم در لندن را داده بود - دعا نه تنها به این دلیل که برای سلامتیاش که عموماً به دلیل سفرهایش به دوبلین آسیب میدید، مطلوبتر طلسم نویس شهر داران بود، بلکه به این دلیل که این مکان بزرگ نفوذ و قدرت، حوزه مناسب تلاشهای خیرخواهانه اوست.
این زندگینامهنویس شخصاً اولیری را نمیشناخت؛ حدس یا توضیح او قابل قبول است. اما افراد کمی برای سلامتی خود به محدوده سنت گیلز و سوهو، مأموریتی که اولیری بیشترین طلسم مسئولیت را در آن داشت، نقل مکان میکردند. فلاکت وحشتناک آن در دوره توصیف جادو و طلسمات شده به طرز عجیبی در کتاب اخیر کلینچ با عنوان «بلومزبری و سنت گیلز» نشان داده طلسم نویس شهر فولاد شهر شده است. به یاد داشته باشید که واعظ خطبه تشییع جنازه او بیان میکند که مهاجرت در سال ۱۷۸۹ ناشی از امتناع اولیری از نوشتن در یک چاپ دوبلین رشوهخوار علیه حزبی بود که مدتها با آن مرتبط بود.