پنجشنبه ۳۰ بهمن ۰۴ | ۱۰:۱۷ ۴ بازديد
روی همه چیز آن نوع زنگار قرمز بود که ظاهری سپاسگزار از پختگی به آجرکاریهای قدیمی میداد. درگاه به خوبی و بهترین دعانویس شهر با ظرافت حکاکی شده بود. هنگام ورود، چشمانداز سالن قدیمی، تاریک، با قابهای بلوط و با سه طاق بلند و خوشحک، با ستونهای سبک که طلسم نویس یک ردیف ستون را تداعی میکردند، به چشم میخورد. در پشت آن، پلهها طلسم نویس شهر ملکان قرار داشتند که به طور موثری در طولهای کوتاه بالا میرفتند. نردهی ظریف و پیچخورده، باریک اما پایدار، و نردهی محکم قالبگیریشده - بهترین دعانویس شهر بهطور تحسینبرانگیزی مؤثر و طلسم جالب بودند. دیوار پله بهطرز چشمگیری زیبا بود.{146}با نقاشیهای تمثیلی روشن بود؛ در حالی که در سقف کندهکاری شده، در میان ابرها و بخارات، مدالیونهای باشکوهی با پرترهها وجود داشت.
رنگها، اگرچه تا حدودی محو شده و با کثیفی پوشانده شده بودند، اما در وضعیت خوبی بودند و وقتی تمیز میشدند، بدون شک جلوهای جسورانه به خود میگرفتند. کار وریو - یک کار روستایی - به راحتی میتوانیم باور کنیم که همینطور است. در سراسر عمارت، طلسم قابها و درهای فراوانی با قرنیزهایی با برشهای غنی وجود داشت. یک اتاق کوچک گیجکننده وجود داشت که به نظر میرسید از یک طلسم نویس آپارتمان بزرگتر جدا شده است، سقف آن نیز شکوههای تصویری را به نمایش میگذاشت - دو بانوی عظیمالجثه که طلسم نویس شهر عجب شیر روی ابرها نشسته بودند، یکی نامهای مهر و موم شده را به دیگری میداد.
در سقف وسیع بالای پله، یک تصویر مدالیونی وجود داشت که گفته میشود پرتره طلسم نویس دوشس یورک است؛ و طلسم دیگری که گفته میشود نمایانگر ملکه آن است. در تمام اینها، حس شگفتی آمیخته با جذابیتی آرام، نوعی حس جدید، وجود داشت. فکر کردن به اینکه روح سخت و طاقتفرسای لندنیِ عملگرا این یادگار برازنده را نادیده گرفته بود، خوشایند طلسم نویس شهر سردرود بود. به نظر میرسید روح آن در اتاقهای قدیمی پرسه میزند. اما با عبور از پشت، به «محوطه» قدیمی بود که این احساس تشدید شد. با نگاه به طلسم نویس بالا، دیدیم که نمای پشتی آن به اندازه نمای جلویی معماری دارد و یک سنگفرش و قاببندی غنی دیگر با چیزی طلسم شبیه به رمز را به نمایش میگذارد.
آجرکاریهای رسمی، زنگزده و دلنشین، به یک فضای سبز قدیمی و کمارتفاع مشرف بودند. از درگاه غنی و حکاکیشده وارد یک سکوی سنگی شدیم که دو ردیف پله منحنی زیبا به سمت باغ امتداد دعا داشت. در اینجا به سختی میتوانستید باور کنید که به جاده جادو و طلسمات اصلی و واگنهای تراموا که همیشه در حال جرینگ جرینگ بودند، نزدیک هستید. در آنسو، درختان قدیمی سایهدار و چمنهای مخملی وجود داشت که به شدت با حال و هوای آرامشبخش قدیمی مشخص شده بودند. گفته میشود این طلسم نویس شهر اهر مکان قدیمی محل اقامت پرنسس جادو و طلسمات آن و همسرش بوده است. از طرف من، هیچ تردیدی در پذیرش این سنت ندارم.
در هر صورت، بیایید امیدوار باشیم که به خرابکار اجازه ورود داده نشود. از این نمونهها در لندن یا نزدیکی آن تعداد کمی وجود دارد، و هیچکدام به اندازه این «خانه اربابی واندزورث» جالب نیستند. خانه دیگری نیز جالب است، نه فقط به خاطر شایستگیهایش به عنوان یک سازه زیبا، بلکه به خاطر ارتباطاتش. در نیمه راه تپه هایگیت، که ما را به مجموعهای از خانههای قدیمی طلسم نویس بهترین دعانویس شهر و دعا به سمت همپستد، جایی که خانههای بسیار بیشتری وجود دارد، هدایت میکند، به دعا ساختمانی مستحکم طلسم نویس شهر آذرشهر و با ظاهری تسخیرناپذیر میرسیم که در باغ خود قد برافراشته و در پشت دیواری کوتاه و محصور در درختان کهنسال قرار دارد.
این خانه کرامول است که طبق روایت، او دعا یا یکی از ژنرالهایش - به احتمال زیاد ایرتون - در آن ساکن بوده است. این ساختمان قدیمی زیبا با فضای عظیم و زیبا، سقف بلند و لبههای "پرزدار"، گنبد سنگین و محکم و کندهکاریهای غنی و زیبایش ما را تحت تأثیر قرار میدهد. دروازههای چوبی آن دوره با کندهکاریهای ظریفشان در برجستگی کم، حفظ شدهاند. رنگ و طرح آجرکاری به رنگ زرشکی ملایم و دلنشین، تقریباً به رنگ تمشکی است، گچبریها همگی ظریف، اما جسورانه و محکم هستند، الگویی دعا برای هنرمندان مدرن آجری؛ آنها به همان اندازه تیز هستند{147} خانه کرامول، هایگیت.
همانطور که در روز ساخته شدنشان، و در طول زمان و آب و هوا برای یک قرن آینده نیز پابرجا خواهند ماند. درگاه سنگین و عظیم است. تمام طلسم نمای این عمارت قدیمی زیبا نشان میدهد که ما صد مایل از لندن دور هستیم. وقتی وارد میشویم، چیزی جز بلوط قهوهای تیره، درهای قرنیزدار سنگین، و تالاری که همگی
رنگها، اگرچه تا حدودی محو شده و با کثیفی پوشانده شده بودند، اما در وضعیت خوبی بودند و وقتی تمیز میشدند، بدون شک جلوهای جسورانه به خود میگرفتند. کار وریو - یک کار روستایی - به راحتی میتوانیم باور کنیم که همینطور است. در سراسر عمارت، طلسم قابها و درهای فراوانی با قرنیزهایی با برشهای غنی وجود داشت. یک اتاق کوچک گیجکننده وجود داشت که به نظر میرسید از یک طلسم نویس آپارتمان بزرگتر جدا شده است، سقف آن نیز شکوههای تصویری را به نمایش میگذاشت - دو بانوی عظیمالجثه که طلسم نویس شهر عجب شیر روی ابرها نشسته بودند، یکی نامهای مهر و موم شده را به دیگری میداد.
در سقف وسیع بالای پله، یک تصویر مدالیونی وجود داشت که گفته میشود پرتره طلسم نویس دوشس یورک است؛ و طلسم دیگری که گفته میشود نمایانگر ملکه آن است. در تمام اینها، حس شگفتی آمیخته با جذابیتی آرام، نوعی حس جدید، وجود داشت. فکر کردن به اینکه روح سخت و طاقتفرسای لندنیِ عملگرا این یادگار برازنده را نادیده گرفته بود، خوشایند طلسم نویس شهر سردرود بود. به نظر میرسید روح آن در اتاقهای قدیمی پرسه میزند. اما با عبور از پشت، به «محوطه» قدیمی بود که این احساس تشدید شد. با نگاه به طلسم نویس بالا، دیدیم که نمای پشتی آن به اندازه نمای جلویی معماری دارد و یک سنگفرش و قاببندی غنی دیگر با چیزی طلسم شبیه به رمز را به نمایش میگذارد.
آجرکاریهای رسمی، زنگزده و دلنشین، به یک فضای سبز قدیمی و کمارتفاع مشرف بودند. از درگاه غنی و حکاکیشده وارد یک سکوی سنگی شدیم که دو ردیف پله منحنی زیبا به سمت باغ امتداد دعا داشت. در اینجا به سختی میتوانستید باور کنید که به جاده جادو و طلسمات اصلی و واگنهای تراموا که همیشه در حال جرینگ جرینگ بودند، نزدیک هستید. در آنسو، درختان قدیمی سایهدار و چمنهای مخملی وجود داشت که به شدت با حال و هوای آرامشبخش قدیمی مشخص شده بودند. گفته میشود این طلسم نویس شهر اهر مکان قدیمی محل اقامت پرنسس جادو و طلسمات آن و همسرش بوده است. از طرف من، هیچ تردیدی در پذیرش این سنت ندارم.
در هر صورت، بیایید امیدوار باشیم که به خرابکار اجازه ورود داده نشود. از این نمونهها در لندن یا نزدیکی آن تعداد کمی وجود دارد، و هیچکدام به اندازه این «خانه اربابی واندزورث» جالب نیستند. خانه دیگری نیز جالب است، نه فقط به خاطر شایستگیهایش به عنوان یک سازه زیبا، بلکه به خاطر ارتباطاتش. در نیمه راه تپه هایگیت، که ما را به مجموعهای از خانههای قدیمی طلسم نویس بهترین دعانویس شهر و دعا به سمت همپستد، جایی که خانههای بسیار بیشتری وجود دارد، هدایت میکند، به دعا ساختمانی مستحکم طلسم نویس شهر آذرشهر و با ظاهری تسخیرناپذیر میرسیم که در باغ خود قد برافراشته و در پشت دیواری کوتاه و محصور در درختان کهنسال قرار دارد.
این خانه کرامول است که طبق روایت، او دعا یا یکی از ژنرالهایش - به احتمال زیاد ایرتون - در آن ساکن بوده است. این ساختمان قدیمی زیبا با فضای عظیم و زیبا، سقف بلند و لبههای "پرزدار"، گنبد سنگین و محکم و کندهکاریهای غنی و زیبایش ما را تحت تأثیر قرار میدهد. دروازههای چوبی آن دوره با کندهکاریهای ظریفشان در برجستگی کم، حفظ شدهاند. رنگ و طرح آجرکاری به رنگ زرشکی ملایم و دلنشین، تقریباً به رنگ تمشکی است، گچبریها همگی ظریف، اما جسورانه و محکم هستند، الگویی دعا برای هنرمندان مدرن آجری؛ آنها به همان اندازه تیز هستند{147} خانه کرامول، هایگیت.
همانطور که در روز ساخته شدنشان، و در طول زمان و آب و هوا برای یک قرن آینده نیز پابرجا خواهند ماند. درگاه سنگین و عظیم است. تمام طلسم نمای این عمارت قدیمی زیبا نشان میدهد که ما صد مایل از لندن دور هستیم. وقتی وارد میشویم، چیزی جز بلوط قهوهای تیره، درهای قرنیزدار سنگین، و تالاری که همگی