یکشنبه ۱۹ بهمن ۰۴ | ۱۴:۴۶ ۴ بازديد
میدهد و یک صندوق پسانداز استهلاکی تأسیس میکند. اگر این کار انجام نشود، باید تشکیلاتش را منحل کند، درآمدش را به ۱۰۰۰۰ پوند در سال کاهش دهد و به خارج از کشور برود . او واگذاری زمین چمن را به فال نیک گرفت و دوک یورک را به خاطر ماندن در آن سرزنش طلسم کرد. او گفت (که من قبلاً به خوبی میدانستم) که اصطبل اسبدوانیاش سالانه بیش از ۳۰۰۰۰ پوند برایش هزینه دارد. او بسیار مضطرب بود و طبق معمول در این مواقع، عصبی و آشفته بود. او (در پاسخ به این سوال من) گفت که طلسم نویس شهر یزد دیگر مانند چند ماه پیش با پادشاه رابطه خوبی ندارد، طلسم نویس اما رابطهاش با ملکه از همیشه بهتر است - ملکه به او توصیه کرده است که از طریق صدراعظم، پادشاه را تحت
فشار قرار دهد تا به آقای پیت پیشنهاد افزایش درآمد شاهزاده را در پارلمان مطرح کند و اگر این کار انجام شود، ملکه از نفوذ خود برای پیشبرد آن استفاده خواهد کرد. «من اکیداً توصیه کردم که او به ملکه فشار بیاورد. او پیشنهاد داد که مستقیماً از طریق صدراعظم به آقای پیت مراجعه جادو و طلسمات کند و غیره. من هم در مورد رضایت صدراعظم برای چنین اقدامی، در لحظهای طلسم نویس شهر همدان که او قصد رفتن داشت، و هم در مورد نفوذ و اعتبار او در صورت رضایت، تردید داشتم. من به خودم اجازه دادم که رفتن او به خارج از کشور را تحت هر شرایطی، و به ویژه تحت شرایطی که او ذکر طلسم نویس کرد، رد کنم.
گفتم که اگر متأسفانه مجبور شود درآمد خود را تا حدی که او ذکر کرده بود کاهش دهد، زندگی در انگلستان بسیار بهتر از خارج شدن از آن خواهد بود. اینکه نشان دادن اینکه او در انگلستان... میتوانست هزینههایش را بهترین دعانویس شهر کاهش دهد و اقتصادی زندگی کند، برایش اعتبار میآورد، جدیتش را ثابت میکرد، و اگر به چنین برنامهای پایبند میماند، در نهایت، احتمال اینکه مردم طلسم نویس شهر اراک را به در نظر گرفتن وضعیتش ترغیب کند، بسیار بیشتر از هرگونه تلاشی از طریق وزارتخانه، اپوزیسیون یا حتی خود ملکه بود. «من دوباره در ۷ طلسم نویس ژوئن، در خانه کارلتون، مانند قبل، شاهزاده را دیدم.
او همان حرفها را تکرار کرد و اضافه کرد که اگر نتواند از پادشاه تضمینی بگیرد که در جلسه بعدی پارلمان، قبل از پایان این جلسه، از پارلمان درخواست کند، ورشکست خواهد شد و باید به خارج از کشور برود - من دوباره با این ایده مخالفت کردم؛ اما به نظر میرسید که او آرزویی و هوسی برای رفتن به خارج از کشور دارد، که دعا من دعا نتوانستم آن را کشف کنم. - او با سردی و بیاحساسی طلسم نویس شهر ساوه درباره دوک و دوشس یورک و با لحنی بسیار جادو و طلسمات تحقیرآمیز درباره دوک کلارنس صحبت کرد. «سرهنگ سنت لژه در هشتم ژوئن به دیدنم آمد.
او گفت که شاهزاده بیش از هر زمان دیگری به خانم فیتزهربرت دعا وابسته است؛ و اینکه او با خانم کراوچ زندگی میکرده است.»[72] ؛ اینکه او (خانم فیتزربرت) با تمسخر این موضوع، او را آزرده خاطر کرد و به نفع خودش عشوه گری کرد. این کار به غرور او لطمه زد و او را به عقب برگرداند؛ و او اکنون بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر او است. و با این حال، او میتوانست او را طلسم نویس قربانی کند تا بدهیهایش را بپردازد و خودش درآمد بیشتری برای هدر دادن داشته باشد. تنها یک راه برای بهترین دعانویس شهر خروج از این مخمصه وجود داشت: اینکه طلسم نویس شهر کرمان باید دو همسر اختیار کند و عمداً همسرش را طلاق دهد.
در ۲۴ آگوست ۱۷۹۴، پادشاه از ویموث به پیت چنین نوشت: «با توجه به آنچه قبل از آمدن به اینجا به آقای پیت گفتم، امروز صبح شاهزاده ولز را دیدم که مرا از قطع کامل ارتباطش بهترین دعانویس شهر با خانم فیتزهربرت و تمایلش به ورود به یک زندگی معتبرتر از طریق ازدواج مطلع کرد. در عین حال ابراز داشت که آرزویش این است که خواهرزادهام، پرنسس برانزویک، آن شخص باشد. بدون شک او کسی است که طلسم طبیعتاً باید بیشترین سازگاری را با من داشته باشد. من موافقت خود را با این ایده ابراز کردم، مشروط بر اینکه برنامهاش این باشد که زندگیای داشته باشد که او را محترم جلوه دهد و در نتیجه پرنسس را خوشحال کند.
فشار قرار دهد تا به آقای پیت پیشنهاد افزایش درآمد شاهزاده را در پارلمان مطرح کند و اگر این کار انجام شود، ملکه از نفوذ خود برای پیشبرد آن استفاده خواهد کرد. «من اکیداً توصیه کردم که او به ملکه فشار بیاورد. او پیشنهاد داد که مستقیماً از طریق صدراعظم به آقای پیت مراجعه جادو و طلسمات کند و غیره. من هم در مورد رضایت صدراعظم برای چنین اقدامی، در لحظهای طلسم نویس شهر همدان که او قصد رفتن داشت، و هم در مورد نفوذ و اعتبار او در صورت رضایت، تردید داشتم. من به خودم اجازه دادم که رفتن او به خارج از کشور را تحت هر شرایطی، و به ویژه تحت شرایطی که او ذکر طلسم نویس کرد، رد کنم.
گفتم که اگر متأسفانه مجبور شود درآمد خود را تا حدی که او ذکر کرده بود کاهش دهد، زندگی در انگلستان بسیار بهتر از خارج شدن از آن خواهد بود. اینکه نشان دادن اینکه او در انگلستان... میتوانست هزینههایش را بهترین دعانویس شهر کاهش دهد و اقتصادی زندگی کند، برایش اعتبار میآورد، جدیتش را ثابت میکرد، و اگر به چنین برنامهای پایبند میماند، در نهایت، احتمال اینکه مردم طلسم نویس شهر اراک را به در نظر گرفتن وضعیتش ترغیب کند، بسیار بیشتر از هرگونه تلاشی از طریق وزارتخانه، اپوزیسیون یا حتی خود ملکه بود. «من دوباره در ۷ طلسم نویس ژوئن، در خانه کارلتون، مانند قبل، شاهزاده را دیدم.
او همان حرفها را تکرار کرد و اضافه کرد که اگر نتواند از پادشاه تضمینی بگیرد که در جلسه بعدی پارلمان، قبل از پایان این جلسه، از پارلمان درخواست کند، ورشکست خواهد شد و باید به خارج از کشور برود - من دوباره با این ایده مخالفت کردم؛ اما به نظر میرسید که او آرزویی و هوسی برای رفتن به خارج از کشور دارد، که دعا من دعا نتوانستم آن را کشف کنم. - او با سردی و بیاحساسی طلسم نویس شهر ساوه درباره دوک و دوشس یورک و با لحنی بسیار جادو و طلسمات تحقیرآمیز درباره دوک کلارنس صحبت کرد. «سرهنگ سنت لژه در هشتم ژوئن به دیدنم آمد.
او گفت که شاهزاده بیش از هر زمان دیگری به خانم فیتزهربرت دعا وابسته است؛ و اینکه او با خانم کراوچ زندگی میکرده است.»[72] ؛ اینکه او (خانم فیتزربرت) با تمسخر این موضوع، او را آزرده خاطر کرد و به نفع خودش عشوه گری کرد. این کار به غرور او لطمه زد و او را به عقب برگرداند؛ و او اکنون بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر او است. و با این حال، او میتوانست او را طلسم نویس قربانی کند تا بدهیهایش را بپردازد و خودش درآمد بیشتری برای هدر دادن داشته باشد. تنها یک راه برای بهترین دعانویس شهر خروج از این مخمصه وجود داشت: اینکه طلسم نویس شهر کرمان باید دو همسر اختیار کند و عمداً همسرش را طلاق دهد.
در ۲۴ آگوست ۱۷۹۴، پادشاه از ویموث به پیت چنین نوشت: «با توجه به آنچه قبل از آمدن به اینجا به آقای پیت گفتم، امروز صبح شاهزاده ولز را دیدم که مرا از قطع کامل ارتباطش بهترین دعانویس شهر با خانم فیتزهربرت و تمایلش به ورود به یک زندگی معتبرتر از طریق ازدواج مطلع کرد. در عین حال ابراز داشت که آرزویش این است که خواهرزادهام، پرنسس برانزویک، آن شخص باشد. بدون شک او کسی است که طلسم طبیعتاً باید بیشترین سازگاری را با من داشته باشد. من موافقت خود را با این ایده ابراز کردم، مشروط بر اینکه برنامهاش این باشد که زندگیای داشته باشد که او را محترم جلوه دهد و در نتیجه پرنسس را خوشحال کند.